خرید بک لینک
غم مثل خانه ی بی نور و تاریکی است که دیوارهای سیاهش از همه سو خود نمایی میکنند و من ساکن محزون این خانه ام . اما در طبقه ی بالای این خانه پنجره ای هست که اتاقی را نشان میدهد پر از نور و رنگ. پنجره ای که نورش از دوردستان خود نمایی میکند . پنجره ای که قاعدتاً می بایست در میان دیوارهای سیاه اسیر باشد ، اما انگار این دیوارها هستند که اسیر پنجره و نور آن شده اند . همیشه میگویند غم جایی در درون انسان سکنی دارد من اما نیک می دانم غم خانه ای تاریک است که آدم را در درون خود حل میکند. بدون نور . بدون پنجره . بدون رنگ .
تو همان پنجره ی نورافشان گشوده ای هستی که در طبقه آخر خانه ی تاریک و سیاه انتهای کوچه ی حزن ، رنگ به رهگذران سر در گریبان محزون می بخشی.
گاهی غم آنقدر بزرگ است که در دل جا نمیشود بلکه آدم را مثل خانه ای سیاه محصور میکند و تو پنجره ای میشوی برای نجات برای نور برای رنگ . و دلم آرام میگیرد ...

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

صفحه بندی